X
تبلیغات
رایتل
هرمز نو
 
 
 
...و حکایت تلخ دیگر...
]

خیلی  دوست داشتم این بار از تلخی ها ننویسم این بار از امید از شادی و مهرورزی بنویسم اما وقتی دور و برت ویترینی از حوادث تلخ این روزها باشد دیگر چاره ای نداری انگار مرگ نمی خواهد از این حوالی چشم بردارد. دیگر به شنیدن صدای ضجه و صدای شیون عادت کزده ام. به راستی چه می شود کرد؟

محمد اندرز همکار خوبمان در اداره آموزش و پرورش میناب بود او یکسالی می شد که به عتوان کارشناس امور حقوقی این اداره مشغول بود اندرز اهل روستای سرسبز تیرورو مدرک کارشناسی ارشد رشته حقوق داشت. آرام سز به زیر و جوان متینی بود.

یک هفته ای بود که خبر ناپدید شدن اندرز دهان به دهان می شد تا اینکه دیروز خبر پیدا شدن جسد او که به طرز فجیعی کشته شده بود همه را شوکه کرد آری به همین سادگی محمد اندرز پس از یک هفته ربوده شدن توسط افراد ناشناس اینگونه به قتل می رسد. 

حوادثی از این دست به لجاط روانی در هر جامعه ای بسیار تاثیر گدار است. احساس نیاز به امنیت از نیازهای اولیه و فطری انسانهاست. استمرار در بروز این نوع حوادث بدون شک امنیت روانی هر جامعه ای را به شکل جدی به مخاطره می اندازد. 

خانواده اندرز بی گمان لحظات و روزهای سختی را می گدرانند و البته روزهای سختی را نیز پیش رو دارند برای روح آن مرحوم علو درجات و برای خانواده داغ دیده اش صبر و بردباری را آرزو می کنم


»

تاریخ : دوشنبه 8 شهریور‌ماه سال 1389
2
 
 

انجمن ادبی