X
تبلیغات
رایتل
هرمز نو
 
 
 
]

(1)

سالها پیش که سر پر شور جوانی مان به آسمان می ساییدقرابت نزدیکی با مجموعه فرهنگ و ارشاد داشتیم خیلی از روزها برای صبحانه هم در اداره ارشاد و البته سالهای بعدش در فرهنگسرا حاضر بودیم . در شهر کوچک ما پشت سر هم شب شعر بود که برگزار می شد بچه های تئاترهم همیشه برای اجراهای عمومی چیزی در آستین داشتند و ایضاُ گروههای دیگر مانند هنرهای تجسمی ، خوشنویسی و موسیقی و ...سخت مشغول تلاش و فعالیت بودند پای ثابت جلسات هفتگی شعر میناب میناب آقای کرمی رئیس وقت اداره ارشاد بود و حاج آقایی که مدیرکل ارشاد بود چقدر صمیمانه به جلسه مان می آمدکه برای اولین بار گمان کردیم او یکی از اعضای جدید انجمن است .

این حرفها را چند وقت پیش وقتی پیامک یک دوست ناشناس به دستم رسید  یادم آمد دوست خوش خیال من در پیامکش مرا به اولین جشنواره شعر میناب دعوت کرده بود. می خواستم برایش بنویسم ...صبح به خیر دوست من ...تو آن زمان که در این شهر...کجا بودی؟...

(2)

آن وقت ها در مجموعه فرهنگ و ارشاد استان پر بود از آدمهای غیر بومی از مدیرکل و معاونینش گرفته تا روسای مناطق و شهرستان ها...در یکی از برنامه های فرهنگی وقتی برای اولین بار همایون امیرزاده مدیرکل فعلی فرهنگ وارشاد را دیدم و گفتند او رئیس فرهنگ و ارشاد رودان است چقدر خوشحال شدم و البته در دلم آرزو کردم چطور می شد اگر جای این آدمها عوض شود همایون از جنس خودمان است او درد ما را بهتر می داند او شلاق لوار خورده عذاب شرجی را چشیده است.ولی جوان بودیم و آرزوهایمان هم بوی جوانی میداد...چه می شود کرد؟؟

(3)

ابراهیم پشکوهی و گروهش مدتی است که برای اجرا در تهران به سر می برند فرصتی که به سختی نصیب گروه های تئاتر شهرستانی می شود . در فضای مجازی بازتاب این حضور را مطالعه می کردم و البته به عنوان یک هرمزگانی چقد خوشحال شدم ولی وقتی صفحات وبلاگ بچه های هرمزگانی را خواندم تازه روی دیگر سکه را هم دیدم نمی خواهم بزرگنمایی کنم اما حکایت دردناکی را خواندم یک گروه شهرستانی که بدون شک با تکیه بر توانمندیهای خود این فرصت مغتنم را به دست آورده است اینگونه مورد بی مهری قرار می گیرد و از بس تن ماهی می خورند شکل تن ماهی می گیرند و هر روز باید آواره ی یک خوابگاه تازه شوند ...واقعن حکایت دردناکی اسنت...اینگونه نیست؟؟

(4)

آقای مدیر کل سلام...صبح عالی بخیر ...نمی دانم این روزها چه اندازه پای درد دل هنرمندان استان نشسته اید آیا حرفهایشان را شنیده اید می دانید وقتی هنرمندی برای استاندار عقده گشایی می کند یعنی چه ؟! فکر نمی کنید میان شما و جماعت هنرمندان دیوار بلندی قد کشیده است آقای مدیرکل ! شما که از جنس خودمان بودید ، شما که با دردها ، شما که با حرفهای ما غریبه نبودید شما که حتی مرکز نشین هم نبودید آیا می دانید حالا در شهرستانها و مناطق چه خبر است ؟ آقای مدیر کل ! دلمان خیلی گرفته است به بیست سال پشت سرمان نگاه می کنیم که تنها دلخوشی اش نستالژی غریبی است که اشک مان را در می آورد آقای مدیر کل سلام...


»

تاریخ : یکشنبه 21 شهریور‌ماه سال 1389
2
 
 

انجمن ادبی