X
تبلیغات
رایتل
هرمز نو
 
 
 
جان آدمی سیری چند؟
]

یک)

خیلی وقت نمی گذرد از زمانی که تصمیم گرفته ام کمتر از مرگ بنویسیم تعدادی از دوستان نازنینم که مطالب این صفحه را دنبال می کنند بارها گله کرده اند هرگاه که سراغت می آییم داغدار درد تازه ای هستی و البته پربیراه هم نمی گویند،اما به قول حافظ : کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد...

با خودم فکر می کنم خیلی وقت ها برای انتخاب سوژه های و نوشتن ، کاره ای نیستم این سوژه ها هستند که مرا انتخاب می کنند گاهی که به سمتت هجوم می آورند گریبانت را می گیرند و قلم را به دستت می دهند تا آنها را قلمی کنی .چه سماجتی دارند این سوژه ها !!!

دو)

تازه از راه رسیده ام و خستگی هنوز در نی نی چشمانم دو دو می زند ولی فرصتی نیست خبر باید صاعقه وار فرود آید و البته همین طور هم  هست خبر مانند صاعقه فرود می آید بیخ گلویت را می گیرد نفست بالا نمی آید احساس می کنی بغض کرده ای می خواهی گریه کنی اما اشکت در نمی آید.

صحبت از ارابه های مرگ است که هر از چند گاهی مسیر گورستان را نشان مان می دهند این بار در جاده سندرک برخورد دو خودرو فاجعه آفریده  هفت انسان بی گناه قربانی های جدید نام گرفته اند.

دنبال یافتن مقصرهای فرضی نیستم جاده،وسیله ی نقلیه ، خطای انسانی و...خیلی وقت است رنگ تکرار به خود گرفته اند به نظر شما این گونه نیست؟؟؟

سه)

هنوز در شوک خبر تصادف در جاده سندرک هستم دارم به اندوه فراوان خانواده های درگذشته گان فکر می کنم ،دوستی می گفت پنج نفر آنها متعلق به یک خانواده هستند چه تابی می خواهد تحمل این غم جانکاه ...

خبر بعدی اما آوار بود فرصت عکس العمل را از تو می گیرد تا بخواهی قدم از قدم برداری آوار روی سر و شانه ات است زلزله ی 6/2 ریشتری در شهرهای ورزقان و اهر این گونه بود بسیاری از هم وطنان عزیزمان در این حادثه جان خود را از دست داده اند بسیاری آواره شده اند و سخت تر اینکه بسیاری دیگر هنوز به دنبار عزیزان شان خاک ها را زیرو رو می کنند.

چهار)

امروز یکشنبه است یک روز از زلزله شمال شرق کشور گذشته است همه چیز آرام است ، آمار جان باختگان هر لحظه بیشتر می شود همه چیز آرام است از پس لرزه ها هم خبری نیست . تلوزیون دارد طنز خنده بازار را پخش می کند در آذربایجان دو روز عزای عمومی اعلان شده است ...

جاده سندرک آرام است ماشین های مسافر کش سلندرهای گاز را در صندوق عقب می گذارند راه گورستان نزدیک است ،همه چیز آرام است.(پایان)




»

تاریخ : دوشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1391
یک کار تازه
]

فرصت                        (برای مجید رهپرور)

پشت ویترین عکاسی

همیشه فرصت مناسبی برای ثبت یک خاطره نیست

با زیر پوش سفید کپتان

به راحتی تمام خودت را از این عکس بالا کشیده ای

فلاش تند دوربین110

فرصت یک لبخند را از تو گرفته بود

همین که بخواهم دستم را...

همین که بخواهم لبخندت را ...

قلاش تند دوربین 110

روی لبت به مکث ایستاد

پشت ویترین عکاسی

همیشه فرصت خوبی برای ثبت یک خاطره نیست

فرصت خوبی برای درنگ یک رنج است

(پایان)


»

تاریخ : دوشنبه 16 مرداد‌ماه سال 1391
2
 
 

انجمن ادبی