X
تبلیغات
رایتل
هرمز نو
 
 
 
رضا صادقی و ریشه های پیدا و پنهانش
]




از آن روز، سالهای زیادی نمی گذرد ، وقتی برای اولین بار رضا صادقی را در برنامه ی جنگ های شبانه پارک زرون بندرعباس دیدم . در آن برنامه ها که هر شب به صورت ادامه دار دنبال می شد مرحوم ناصر عبدالهی هم حضور داشت ، وقتی چند شب برنامه و اجرای رضا صادقی را دنبال کردم برایم کاملاً روشن بود که صدا و اجرای متفاوتی را می بینیم . حتی نیافته هایم در صدا و اجرای ناصر عزیز را در صدا و اجرای او جستجو می کردم اما مدتی زیاد نگذشت تا پی ببریم که رضا صادقی و صدایش از جنس و قماش دیگری است . صدایی که با یک ویژگی خاص ، تنها منحصر به اوست و همین ویژگی باعث شده سالها صدای او را دنبال کنم و مانند پازل هر بار در هر ترانه ای تکه ای از یک تصویر نهایی کنار هم چیده شده است . مجال این نوشتار نیز بدون شک نیم نگاه و واگشایی همین ویژگی خاص است .

اولین ترانه ای که از رضا شنیدیم ترانه « بندر خوبم » بود . ترانه ای که ریتم ، لحن ، اجرا و ... همگی معرف یک ترانه ی شاد را با خود داشت ، اما در طول اجرا وجود زنگی خاص در لحن و صدا ، تمام این مولفه ها را به هم می ریخت . بارها این ترانه را دوباره شنیدم اما پایان بخش ترانه رسیدن به نقطه ای از غم و غربت بود . واگشایی متن ترانه هم کمکی برای یافتن این حس غریب نداشت . حسی که در سایر ترانه های رضا صادقی نیز حضور تمام قدی داشت، فرقی نمی کرد که صادقی چه می خواند ؟ بندری یا فارسی ؟ آرام یا تند ؟ پاپ یا ... این حس کلاف شده در غم و غربت مهمان دایم این صدا بود .

البته می شد با ترانه مشکی پوش و صحبت های رضا صادقی در معرفی این ترانه و نوع پوشش، برای این حس نهفته توجیه مناسبی یافت . ولی کاملاً آشکار بود که این موضوع نمی تواند تمام رمز گشایی از این مولف برجسته باشد . شاید برای چند ترانه ی خاص این توجیه منطقی به نظر می رسید اما وقتی ترانه های بیشتری از او را می شنیدی به خوبی می دانستی که این باور مطرح شده نمی تواند در قامت یک جهان بینی تمام عیار ظاهر شود و این خواننده ی مطرح موسیقی پاپ ایران را در مسلخ خویش به بند خویش بکشد .

اولین نشانه ها برای  شناخت منشأ این حس نهفته برایم رمز گشایی می شود . ویدیوئی از رضا صادقی به دستم می رسد، رضا در این ویدیو نقش تازه ای را اجرا می کند او به اجرای واحد ( مداحی بندری ) پرداخته است . آن ویدیو را چندین بار می بینم تکه های پازل در کنار هم ردیف می شوند . همان حس غم و غربت جاری شده در ترانه های رضا صادقی بود که هر بار خود را به طرق مختلف نمایان کرده بود .

در این ویدیو ناگاه قد می شود و قامت برمی افراشد . او به ریشه اش برگشته بود واحد را با تسلطی خاص می خواند اوج و فرودها را خوب می داند و سوز و ساز صدا را عالی به گردش در می آورد . قبلاً این تسلط را در صدای مرحوم « نادعلی » از مداحان بنام مینابی شنیده بودم .

رضا صادقی این وام را با خود برده است . اگر چه امروز او را با کاراکتر جدیدش می شناسیم اما او ریشه در جای دیگر دارد . وقتی نقش تازه اش به او پیشنهاد می شود حس نهفته ی این ریشه تیز در صدایش متبلور می شود. حسی که نوعی غم و غربت است ، خاص است و تنها در صدای او می توان سراغش را گرفت . رضا صادقی اصالتاً به روستای کریان میناب تعلق دارد روستایی که یکی از دو خاستگاه تعزیه ی مشهور میناب به شمار می رود و صدای تعزیه خوانان این روستا هنوز بی رقیب است . تعزیه روستای کریان همچنان طرفداران پرشوری دارد و سحر صدای تعزیه خوانان آن همچنان مخاطبان را به تامل وا می دارد . رضا به این دیار تعلق دارد و عجیب نیست که ریشه ی نهفته اش این گونه متبلور می شود ، حس غریبی از غم و غربت را در صدایش جاری می کند . هم جنس این غم و غربت را می توان در صدای شبیه خوانان نقش امام ، عباس ، زینب و ... به خوبی سراغ گرفت .

هرکسی کاو دور ماند از اصل خویش              روزگاری بازجوید وصل خویش

( مولوی )



»

تاریخ : یکشنبه 3 آذر‌ماه سال 1392
2
 
 

انجمن ادبی