آقای فرماندارسلام...
ناگهان چه زود
دیر می شود...
« قیصر امین پور»
آقای فرماندار سلام ...
می دانم برای اینکه به واژه خداحافظی برسیم راه چندان درازی نیست ،فرصت ها همیشه اندک اند. زمان گاهی آنچنان برق آسا از کنارمان می گذارند که رفتنش را احساس نمی کنیم . امروز برای واژه سلام خدمتتان رسیده ام می خواهم آن رادر جعبه ای با کرنومتر روشن کنارت بگذارم . به حرکت زمان سنج خوب نگاه کنیدو ببینید که باچه سرعت سرسامی درحال حرکت است.
آقای فرماندارسلام ...،از شهری پرت شده در انتهای تاریخ دارم با شما حرف می زنم .این شهر حرف های نگشوده بسیار دارد.تنها خیابان وچشم انداز شهری اش سالهاست رنگ تکرار به خود گرفته است .، سالهاست برپیشانی تبدارش دستمالی خیس می گذارند تا التیام دردهایش باشد اما از درمان خبری نیست،رنگ سرخی گونه هایش نشان از نشاط با خود ندارد بلکه ردی از سیلی خود خواسته برای سرخ ماندنش در گذر روزگار است.
آقای فرماندار سلام ... دارد زود دیر می شود داشتم از خیابان شهر می گذشتم ازدحام جوانان سرگردانش دلم رابه درد آورد.آنها در چشم انداز آینده شان چه چیز را جستجومی کنند؟ به په چیز دلخوش هستند؟ آیا نشانی از امید در نی نی چشمانشان سوسو می زند؟جوانانی که با فقر ورویای اشتغال آینده رادر تلی از خاکستر به نظاره نشسته اند . در پیشانی بلند هر کدامشان حتی یک ستاره هم یافت نمی شود.از خانه با تنی خسته وروحی آزرده خارج می شوندوبا فکری آشفته ودلی دردمند باز می گردند.
اقای فرماندار سلام ... سرعت ثانیه شمار این کرنومتر عجیب است ،انگار داردخیلی خیلی دیر می شود... به درختان نخل نگاه می کنم وبه سایه های بلندشان که سایه های بی آزاری در جوارشان لمیده اند . آقای فرماندار این سایه های بی آزار قرار بود شکل وارونه این شهر را سامانی ببخشند. چشمان بسیاری در این شهر به قدم ونگاه آنها خیره بود. اکنون خارج از هر هیاهویی در جوار سایه دلپذیر نخل وباد خنک کولرهای گازی آرام نشسته اند وصندلی مدیریت شان را به دنبال گردش سایه با خود به سایه ای آن سوتر می برند.
اقای فرماندار سلام ... فرصت پاسخم را دارید یا نه؟ دارد خیلی زود دیر می شود.اینجا کوچه های مرکزی شهر است اشتباه نکرده اید راه آمده را درست آمده اید.تاریخ در جای خود قرار دارد. امروزپنجشنبه بیست وهفتم خرداد هشتادونه است.(تاریخ معارفه ی فرماندار )شما به ماقبل تاریخ نیامده اید در این کوچه ها واین خانه ها آدم های امروزی اند.لحظه ای صبر کنید سرفه کنم این گرد وخاک سرگردان در هوارا ببلعم ریه ام را مملو از گردوغبار کنم ... داشتم این قصه را می گفتم اینجا خانه من است این کودک من است وقتی سهمیه گرد وخاکش را قورت داد سلامت می کند . . . آقا سلام . . . اقا سرفه . . .
سلام آقای فرماندار سلام . . . بوی مشمئز کننده نگاه جناحی را احساس نمی کنید؟ پنجره را اگر باز کنید می شود آن را احساس کرد.رد این بورا تا همین حوالی ها زده اند .
هوا آنقدر سنگین شده است که به سختی می توان نفس کشید. داشتم از این خیابان می گذشتم نفسم بند آمد سینه ام به خس خس افتاد نفسم به شماره ... به سختی خودم را به سایه درخت خرما رساندم . عجب سایه دلپذیری دارد عجب هوای خنکی دارداین کولر گازی . . . آقا لطفا درب اتاق مدیریت را ببندید ، داریم حرف می زنیم ،داریم جدل می کنیم ، داریم شور می کنیم . عجب هوای این حوالی گرم است ، سنگین است .
آقای فرماندار دارم برای خداحافظی سلام می کنم . دارد دیر می شود لبهای رودخانه ترک برداشته، جاروی جادوگر روی شانه هایمان شلاق می زند، طعم گس لیمو ذائقه مان را زهر مار می کند ، دلم برای باغ های تشنه می سوزد .
آقای فرماندار دارد دیر می شود دارد زود دیر می شود.
سلام یعنی خداحافظ
خبر تشکیل معاونت یا قایم مقامی شعر در وزارت ارشاد از جمله اخبار تامل برانگیز روزهای اخیر است که در راس اخبار فرهنگی قرار گرفته است معاونتی که مسبوق به سابقه نبوده است .هرچند شعر هنر اول ایرانیان است اما در میان سایر هنر ها مسند نشینی دولتی آن تازگی دارد تا قبل از این در سیستم اداری وزارت ارشاد با معاونت امور سینمایی ، مدیر کل های نمایش ، هنر های تجسمی و .... روبرو بوده ایم اما شعر در این تقسیم بند ی ها جایگاهی نداشته است
ماهیت شعر هیچگاه نتوانسته است با این مقوله کنار بیاید به جهت اینکه ذاتاً شعر به عنوان یک پیشه و شغل به کار گرفته نمی شود حال اینکه در میان سایر هنر ها مانند سینما چنین نیست . از سوی دیگر شان و وارستگی شعر همواره در طول تاریخ از احترام ویژه ای برخوردار بوده است و این ویژگی را تا امروز نیز حفظ کرده است
مع هذا ازوقوع این اتفاق در حوزه ادبیات و شعر نمی توان به راحتی گذشت سامان بخشیدن به مشکلات این هنر آنجا که به مراکز دو لتی ارتباط پیدا می کند می تواند برای اهالی شعر خبر خوبی باشد دست حمایت مراکز دولتی ونهادینه کردن این حمایت به طرق قانونی می تواند گوشه ای از مشکلات گسترده این هنرمندان را رفع نمایند البته باید منتظر ماند ودید که این معاونت جدید چه برنامه هایی را به عنوان اولویت های خود معرفی خواهد کرد و عنوان قائم مقامی تنها یک عنوان تشریفاتی است یا اینکه با اختیار عمل می تواند فعالیت های ارزشمند در شعر فارسی ایجاد کند
«جزیره در حاشیه متن» عنوان دومین مجموعه شعر من است که توسط انتشارات داستان سرا در دست چاپ است این مجموعه ی شصت و چهار صفحه ای سروده های دو سال اخیر من است . چشم به راهش نشسته ام تا بیاید.
